من غمم

تنهایی

ﺑﺎ ﺧﺪﺍ ﺩﻋﻮﺍ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﺎ ﻫﻢ ﻗﻬﺮ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩﻡ ﺩﯾﮕﻪ ﺩﻭﺳﺘﻢ ﻧﺪﺍﺭﻩ
ﺭﻓﺘﻢ ﺗﻮ ﺭﺧﺘﺨﻮﺍﺏ ﭼﻨﺪ ﻗﻄﺮﻩ ﺍﺷﮏ ﺭﯾﺨﺘﻢ ﻭ ﺧﻮﺍﺑﻢ ﺑﺮﺩ
ﺻﺒﺢ ﮐﻪ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺷﺪﻡ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﮔﻔﺖ ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﯽ ﺍﺯ ﺩﯾﺸﺐ ﺗﺎ ﺻﺒﺢ ﭼﻪ ﺑﺎﺭﻭﻧﯽ ﻣﯿﻮﻣﺪ .

نوشته شده در سه شنبه ششم خرداد 1393 ساعت 12:45 توسط هکتور|

يه سري مردا هستن ...


تيپ هاي سنگين خاصي ميزنن،


اکثراً مشکي پوشن


اُدکلن خاص، مثلا لاليک ميزنن


قهوه رو بدون شير و شکر ميخورن: تلخه تلخ!


مردايي که سوار ماشين مشکيشون ميشن و ساعت 1 شب به بعد تنها تو خيابونا رانندگي ميکنن در حالي که يه آهنگ خاص رو 100 بار گوش ميکنن


همونايي که تنهايي کافه و رستوران ميرن


شبا تنهايي قدم ميزنن و سيگارشون رو بي تفاوت به همه چي ميکشن


از دور که نگاشون ميکني ابروهاشون گره خورده تو هم، همش فکر ميکنن...


ولي وقتي نزديک ميري و باهاشون صحبت ميکني با نگاه و آرامش خاصي باهات حرف ميزنن!


اينا بهترين آدما برا درد و دلن...


همونايي که راجبه همه چي اطلاعات دارن و نگفته ميفهمن...


اما اين مردا يه زمان مثل بقيه مرداي معمولي بودن:


اسپورت ميپوشيدن، با صداي بلند ميخنديدن، فوتبال ميديدن، چشم چروني ميکردن و ...


خلاصه عين خيالشون نبود و رنگي بودن!


تا اينکه يه روز، يه زن تو زندگي شون اومد... عاشق شدن...


زني که زندگيشون رو عوض کرد، تنهاشون گذاشت و رفت!


از اون روز اين مردا خيلي عجيب و خاص شدن


خلاصه اين مردا از دور خيلي خوب و جذابن ولي اگه بخواي وارد زندگيشون بشي.....n


وقتي بهشون بگي دوست دارم، غصه رو تو چشاشون ميبيني...!


انتظار نداشته باش بهت بگن منم دوست دارم!!!


مکالمه هاي تلفنيشون کوتاه و مختصره و اکثراً زياد حرف نميزنن...


برا قرارشون عجله و هيجان ندارن


اين مردا ديگه خيلي سخت اعتماد ميکنن


اگه بهشون دروغ بگي، سعي نميکنن ثابت کنن و مچ بگيرن و ...


بلکه يه لبخند کوچيک با چشاي خمار ميزنن و آروم پا ميشن و ميرن


وقتي رفتن ديگه هيچ وقت برنميگردن.....


حالا حالا ها گذشت ندارن و اصلا فکر نکن دل رحمن...!


اين مردا بزرگترين درداي دنيا رو تحمل کردن..

 

يادت نره ديگه هر دردي براشون درد نيست..........

نوشته شده در پنجشنبه یکم خرداد 1393 ساعت 22:51 توسط هکتور|


به سلامتی دختر و پسری که …

سلامتی پسری که یه روز عاشق شد. . .

سلامتی دختری که یه روزعاشق شد. . .

سلامتی پسری که اندازه یه نگاه هم به عشقش خیانت نکرد. . .

سلامتی دختری که هیچی کم نذاشت. . .

سلامتی عشق پاکشون. . .

سلامتی اون همه خاطره ها و شیطنت هاو دیووونه بازی های زیر بارون

قرار گذاشتن ها خیس شدن ها از سرما به خود لرزیدن ها. . .

سلامتی دوستی که زیراب پسرو به دروغ زد. . .

سلامتی دختری که حرف دوست مثل خواهرش رو باور کرد. . .

سلامتی دختری که بی خبر خطش خاموش شد. . .

سلامتی اون قسم ها اون دوست دارمهایی که هیچوقت تحویل داده نشد. . .

سلامتی پسری که هر چی قسم خورد خواهش کرد اثری نداشت. . .

سلامتی دختری که با چشم خیس به پسر گفت ازت بدم میاد. . .

سلامتی پسری که رفت خدمت تا زود برگرده و دلشو بدست بیاره بره خواستگاری. . .

سلامتی ۲۱ ماه پست دادن ها و لحظه شماری ها دور بودن ها. . .

سلامتی روزی که پسر دعوت شدبه جشن عقد عشقش. . .

سلامتی اون شب. . .

سلامتی اون دوستایی که بخاطر حال پسر بغض داشتن

اما پسر خندیدتا جشن خراب نشه. . .

سلامتی اون خنده ی زوری. . .

سلامتی عروسی که ماه شده بود. . .

سلامتی عاقدی که اومد. . .

سلامتی شناسنامه ها. . .

سلامتی بغض پسر. . .    سلامتی بار اول. . .

سلامتی بغض پسر. . .    سلامتی بار دوم. . .

سلامتی بغض پسر. . .   سلامتی بارآخر. . .

سلامتی پلاک زنجیری که پسر واسه زیر لفظی روز عقدش گرفت تو جیبش موند. . .

سلامتی زیر لفظی که یکی دیگه داد. . .

سلامتی پسری که هنوز امید داشت که به عشقش میرسه. . .

سلامتی اجازه بزرگترها. . .

سلامتی بله. . .

سلامتی بغض پسر. . .سلامتی چشم خیس دوستان. . .

سلامتی اون حلقه  که جایگزین حلقه پسر شد. . .

سلامتی ماشین عروس. . .

سلامتی سستی زانو. . .سلامتی سیاهی چشم. . .

سلامتی اون شب. . .

سلامتی پاکت سیگار و نخهایی که با نخ قبلی روشن شد. . .

سلامتی فرداش. . .

سلامتی مهمونی که دختر گرفت. . .

سلامتی دوستایی که جمع شدن. . .

سلامتی شب و روزایی که سخت گذشت. . .

سلامتی دوستی که به دختر گفت اون حرفو به دروغ گفت از رو حسادت. . .

سلامتی دختری که با تمام وجود گریه کرد. . .

سلامتی تیغی که تیز بود. . .سلامتی رگ دست. . .

سلامتی دختری که خودکشی کرد. . .

سلامتی لحظه ای که به پسر خبر دادن . . .

سلامتی ملاقات تو بیمارستان. . .

سلامتی اون ۵ و ۶ دقیقه ی تنها با دختر. . .

سلامتی اون چشمای نیمه باز خیس. . .

سلامتی شرم دختر. . .سلامتی صبر پسر. . .

سلامتی قسمهایی که پسر به دختر داد تا فراموش کنه که زندگیش خراب نشه. . .

سلامتی قسم جون پسر. . .

سلامتی قبول کردن دختر. . .

سلامتی لحظه خداحافظی. . .

سلامتی چشمای خیس. . .سلامتی یه عمر تنهایی. . .

سلامتی حرفایی که نمیشد گفت ولی یه متن شد. . .

سلامتی خنده هایی کودکی که توی راه بود. . .

سلامتی دختری که مادر شد. . .

سلامتی پسری که حسرت پدر بودن تا ابد به دلش موند. . .

سلامتی هق هق هایی که پست شد تا دلی آروم شه. . .

سلامتی امشب. . .

سلامتی همه ی عاشقایی که هر گز به عشقشون نرسیدن

واز دور نگران یکی یه دونه شون بودن و با بغض با سکوتشون گفتن آهای غریبه

این که دستش توی دستای تویه همه دنیای منه

خیلی مراقبش باش. . .

نوشته شده در جمعه هشتم فروردین 1393 ساعت 18:55 توسط هکتور|

مردها را..


با سبیل هایشان میشناسند


با قطر بازوهایشان


با کلفتی صدایشان


با جیب های خالی یا پُرشان


با کفش های کهنه یا اتومبیل آخرین مدلشان


اما کسی...


مرد ها را با قلبشان نمیشناسد


قلبی که پشت غرور مردانگی شان پنهان شده


قلبی که بزرگتر از قلب کوچک شماست


قلبی که می افتد از دست ظریفی


قلبی که میشکند آرام و بی صدا


و صدای شکستنش پشت صدای مردانه شان


به گوش هیچ ظریفی نمیرسد..

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آبان 1392 ساعت 18:10 توسط هکتور|



جزیره ی بی احساس

در روزگاران دور جزیره ای بود که در ان همه احساسات زندگی میکردند؛از جمله ترس،شادی،غم،ثروت و...روزی به احساسات خبر دادند که جزیره در حال غرق شدن است.همه تصمیصم گرفتند جزیره را ترک کنند جز عشق.عشق تصمیم گرفت که تا اخرین لحظات غرق شدن جزیره باقی بماند.

چند روزی گذشت و جزیره هر روز بیشتر در آب فرو میرفت.تا اینکه عشق هم تصمیم گرفت هر چه سریعتر جزیره را ترک کند.نگاهی به اطرافش کرد و ثروت را دید که با قایق زیبایش از آنجا دور میشود.فریاد زد و از ثروت کمک خواست.ثروت گفت قایق من پر از طلا و جواهر است دیگر جای برای تو نیست.عشق همانطور که به دوروبرش نگاه میکرد از غرور خواست که او را همراه خودش ببرد.غرور گفت تو خیس شده ای و قایق مرا کثیف خواهی کرد.

عشق با گریه از شادی کمک خواست اما شادی آنقدر در هیاهوی خود غرق بود که صدای عشق را نشنید.از غم کمک خواست اما غم گفت که من خیلی ناراحتم دلم میخواهد تنها باشم.عشق نا امیدانه به اطرافش مینگریست که ناگهان صدایی او را به خود اورد که میگفت:من تو ا همراهی می کنم و با من بیا.عشق از شادمانی فریاد کشید و همراه احساس نا شناخته شد.اما انقدر خوشحال بود که فراموش کرد اسم احساس ناشناس را بپرسد.

وقتی که به خشکی رسیدند،احساس ناجی بی هیچ کلمه ای راه خود را گرفت و رفت.عشق سراسیمه به سراغ علم رفت و از او پرسید که تو میدانی چه کسی مرا نجات داد.علم گفت زمان.عشق متحیرانه از علم پرسید چرا هیچ کس به من کمک نکرد جز زمان؟!علم لبخندی زد و گفت: 

«چون تنها  زمان است که عظمت عشق را در میابد.»
نوشته شده در یکشنبه دهم دی 1391 ساعت 16:34 توسط هکتور|

وقتی از مادر متولد شدم. صدایی در گوشم طنین انداخت که بعد از این با تو خواهم بود. بهش گفتم تو کیستی؟ گفت: غم. فکر کردم غم عروسکی خواهد بود که من بعدها با او بازی خواهم کرد. ولی بعدها فهمیدم که من عروسکی هستم در داستان غم.

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم تیر 1391 ساعت 18:27 توسط هکتور|

خـــــــدایــا ! خــودمونیما! ایــن ضــربه هایی که من مـــیخورم چند امــتــیازیه ؟!

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم تیر 1391 ساعت 13:16 توسط هکتور|

.

گفتگو با دل




سلام دل قشنگم

خوبی؟

.

.

.

چرا جوابمو نمی دی؟

می دونم از دستم ناراحتی

ولی آخه من که تقصیری نداشتم

من تو رو به اون هدیه دادم

نمی دونستم اون تو رو می شکنه

گفتم حتما قدر تو رو می دونه

گفنم حتما احساسی که تو داری واسش با ارزشه

من نمی دونستم

قلبها ز آهن و سنگ

قلب ها بی خبر از عاطفه اند

من نمی دونستم که این قدر بی رحمه

چی؟

من که نمی دونستم نباید تو رو بهش می دادم؟

آخه قلب قشنگم تقصیره خودتم بود

تا چشم من چشاشو دید تو لرزیدی

خودت لرزیدی

خودت درو به روش باز کردی

خوب اونم

خوب اونم دید خونه خودشه زد و شکستش

چی؟

می دونم عزیزم...می دونم قلب شکسته دیگه جمع و جور نمی شه

منم عزیزم دارم می سوزم

تو اگه شکستی من ویرون شدن قصر آرزو هامو جلوی چشمام دیدم

من ریخته شدن خشت خشت دیوار قصر احساسمو دیدم

آره...احساس منو نادیده گرفت لهش کرد

تاره ببین

چشم من که گناهی نداشت داره شب و روز می باره

اونم داره تاوان می ده

چی؟

آره عزیزم حرف هاش یادمه

آره یادمه که بهم ابراز علاقه کرد

آره اونم یادمه که گفت بهم احساس داره

آره یادمه

چی؟

چرا بهش عمل نکرد؟

عزیزم واسه بازی اومده بود دیگه

آره دیگه....دروغ گفت مثل همه

اومده بود واسه خوش گذرونی

آره دقیقا من و تو شدیم بازیچه

اون خونه گرم تو و اون احساسات قشنگت مورد تمسخر قرار گرفت

آخه چه قدر قلب گلم عقل بهت گفت بازی عشق خطرناکه

چرا گوش ندادی؟

چرا نفهمیدی؟

چرا ندونستی که احساس دست نخورده تو اسباب بازی اونه

چی؟

اگه کی خواست بره چرا اومد؟

می گم که اومده بود بازی کنه

بازی کرد و رفت....واسه اون که لذت داشت

آره خودخواه بود آره

چی؟

نه عزیزم نفرینش نمی کنم

کجای دنیا دیدی آدم همه زندگیشو نفرین کنه؟

خیالت راحت دل گلم

می دونی جای من و تو و امثال ما تو این دنیا نیست

آدما عوض شدن

دل شکستن رو دوست دارن

بازی با زندگی مردم واسشون عادت شده

واسشون لذت داره

چی؟

تیکه های شکستتو خودم جمع می کنم

نه عزیزم عیب نداره بزار ببره دستم

چی؟

.

.

.

من شرمندتم به خدا

می دونم کار از شکستن کذشته...تو له شدی

من همون له شدت رو دوست دارم و تا آخر عمر مراقبشم

.

.

.

تو حداقل من باهات هستم بگو کی بیاد این زندگیه مخروبم رو درست کنه

.

.

.

کی بیاد اشکامو از رو صورتم برداره

حالا گریه نکن

بیا واسش دعا کنیم

.

.

.

ایشالا هیچکی با دلت با زندگیت با احساست بازی نکنه

ایشالا اشک رو چشمات نیاد

ایشالا همیشه خنده رو لبهای نازت باشه

خدایا از سر تقصیرش بگذر

آمین

.

.

.

دل گلم جرا ساکتی؟

.

.

اشک امونم نمی ده

فقط می گم منو ببخش دل گلم بد کردم بهت

نوشته شده در جمعه بیست و سوم دی 1390 ساعت 10:11 توسط هکتور|

شب شکست ، پیمان شکست ، عهدی شکست ، قلبی شکست

از شکست هر شکستی بر دلم آهی نشست . . .

نوشته شده در جمعه شانزدهم دی 1390 ساعت 14:11 توسط هکتور|

بلند ترین شاخه درخت ، یک واژه را می فهمد ، و آن هم تنهائیست . . .

نوشته شده در جمعه شانزدهم دی 1390 ساعت 14:7 توسط هکتور|


آخرين مطالب
»
»
»
»
»
»
»
» گفتوگو بادل
»
» تنهای

Design By : RoozGozar.com